
وقتي لبهايت روي لبهاي من ست باور ميکنم که حتما نبايد دم مسيحايي باشد تا مرده اي زنده شود... ...
ادامه مطلب
عاقبت از دوریت تنهای تنها میشوم من گدای بی پناهی چون زلیخا میشوم بر دل تنهای من فانوس دریایی بتاب من به شوق دیدنت هم رنگ دریا میشوم...
ادامه مطلب
مانند گردبادی پر از شن و خاک و من آخرین برگ از یک درخت خشکیده به سویم آمدی چنان مرا در هم پیچیدی که فرصت دست و پا زدن را از من گرفتی به خود میگویم این گردباد مثل نسیمی خنک بر تنهایی عمیقم چه خوش نشسته است اما تو همان گردبادی پر از شن و خاک یاسمن...
ادامه مطلب
خاکستر قلبم را یادت باشد...بر دریای آرزوها بریزی...شاید سوخته ی دلم تشییع عشق باشد ،برشانه های امواج...!...
ادامه مطلب
شهریور هم رفتارش عاشقانه است...! فقط ادعا میکند گرم است...،ولی...،دیدی چند شب، چه کرد...؟گرد و خاک کرد ...!بعد هم بُغض کرد ...و بُغضش ترکید...! گوشَت را بیاور جلو ...بین خودمان باشد ...گمان کنم عاشق پاییز شده است...!دلش گیر پاییز است...!دلم نمیاید به او بگویم ،وقتی به پاییز میرسی تمام شده ای...! یعنی انگار قسمت عاشقی همین است....کاش میشد تمام نشد و رسید ....کاش میشد ...!غصه هایتان را به برگ درختان آویزان کنید،چند روز دیگر میریزند. .... ...
ادامه مطلب